چگونگی اهلی شدن انسان و بررسی شیوه های رسیدن و قرار گرفتن در صراط مستقیم

چگونگی اهلی شدن انسان و بررسی شیوه های رسیدن و قرار گرفتن در صراط مستقیم

مقدمه خداوند عشق را آفرید و این امانت سنگین خود را بر آسمان ها و زمین عرضه کرد اما آن ها از پذیرفتن این امانت شانه خالی کردند تا نوبت به انسان ظلوم وجهول رسید و او این امانت را پذیرفت و به این واسطه بر تمامی مخلوقات برتری یافت. اما انسان با این انتخاچگونگی اهلی شدن انسان و بررسی شیوه های رسیدن و قرار گرفتن در صراط مستقیم|30014603|golden|چگونگی اهلی شدن انسان و بررسی شیوه های رسیدن و قرار گرفتن در صراط مستقیم
این مطلب در مورد فایل دانلودی با موضوع چگونگی اهلی شدن انسان و بررسی شیوه های رسیدن و قرار گرفتن در صراط مستقیم می باشد.

مقدمه



خداوند عشق را آفرید و این امانت سنگین خود را بر آسمان ها و زمین عرضه کرد اما آن ها از پذیرفتن این امانت شانه خالی کردند تا نوبت به انسان ظلوم وجهول رسید و او این امانت را پذیرفت و به این واسطه بر تمامی مخلوقات برتری یافت. اما انسان با این انتخاب خود را در معرض آزمایش الهی قرار داد تا صدق ادعای او ثابت شود. به همین منظور به این دنیا فرستاده شد تا با اختیار خود بتواند راه سعادت را بیابد و به منبع عشق دست یابد.



اما خیلی از ما انسان ها فراموش کرده ایم که چرا به این دنیا پا گذاشته ایم و زندگی دنیا چنان ما را مشغول خود کرده که از هدف اصلی که همانا بازگشت به سوی خالق خویش است باز مانده ایم . در این راه دنیا با ظاهر فریبنده اش و شیطان که از همان آغاز خلقت دشمنی خود را با ما شروع کرده موانع رسیدن ما به خداوند هستند.



اما ما در این دنیا بدون یار و یاور نیستیم بهترین هادی ما خود خداست که در همه حال یاور عاشقان است و اگر بنده ای از بندگان او یک قدم به سویش حرکت کند او چندین قدم به بنده اش نزدیک می شود. در اصل ما به واسطه ی پذیرفتن عشق الهی باید عاشق باشیم و او معشوق ما باشد اما او بیشتر از خود ما به ما مشتاق است. به همین منظور و در طول تاریخ پیامبران را برای هدایت بشر فرستاده تا راه کج را از صراط مستقیم مشخص کند و حجت را بر بندگان خود تمام کند. همچنین در نهاد ما فطرت پاکی را قرار داده که ما را به سوی سعادت راهنمایی می کند اما صد افسوس که بسیاری از ما انسان ها در زندگی خود راه غلط را طی می کنیم و در واقع در امانت الهی خیانت میکنیم



در واقع خیلی از انسان ها خدا را آنچنا که شایسته ی اوست نمی شناسند و همین منشا دوری آن ها از خدا و هلاکتشان است. در این میان فقط خود شخص مقصر نیست اگر چه در نهایت او به خاطر جرم خود و به این دلیل که با داشتن عقل و اختیار باز راه ناصواب را انتخاب کرده مجازات می شود اما در یک جامعه همه مردم نسبت به هم مسئولند چنان که در حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده است که می فرمایند: همه شما چوپانید و همه شما مسئولیت نگهبانی از مردم را به عهده دارید. در نتیجه باید مسئو لیت هدایت انسان هابه دست کسی باشد که خود هدایت شده باشد بنابراین نباید کسانی که خود بسیاری از کارهای نادرست را انجام می دهند و از انجام کارهای درست خودداری میکنند در هر کسوتی وظیفه بسیار حساس امر به معروف و نهی از منکر را به عهده بگیرند که اگر چنین شود نتیجه ی معکوس حاصل می شود.



به عقیده من اولین و اساسی ترین قدم در راه هدایت انسان ها به سوی صراط مستقیم اهلی کردن آنها است به این معنی که در آنها ایجاد علاقه کنیم. اساسا در هر موضوعی علاقه و میل به انجام کاری عامل اصلی ایجاد انگیزه است و تا علاقه به چیزی وجود نداشته باشد حرکتی به سوی آن صورت نمی گیرد. پزوهشی که پیش روی شماست در راستای همین هدف تنظیم شده در این پژوهش که عمده ی مطالب آن از کتاب در محضر استاد نوشته سید حسن ابطحی گردآوری شده، سعی شده تا راه رسیدن و قرار گرفتن در صراط مستقیم به طور عملی برای خوانندگان تبیین گردد بدین معنی که مطالب این پژوهش فقط جنبه ی نصیحتی و پند و اندرز ندارد و در آن هر یک از موانع رسیدن انسان به خدا مانند حب دنیا، تاریکی های روح، جاه طلبی و... مانند یک بیماری در نظر گرفته شده و بر طبق آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام برای درمان آنها دستورات عملی صادر شده ضمنا این نکته قابل ذکر است که این مطالب از زبان یک استاد گمنام که خود همه این راه ها را به طور تدریجی و عملی پیموده بیان شده است و از این استاد گمانم فقط به عنوان {او} یاد می شود و منظور کس دیگری جز او نبوده و به دیگری توجه نکنید.



چون خود من در زندگی از این مطالب استفاده کرده و نتیجه ی آن را در زندگی خود مشاهده کرده ام بر آن شدم تا این مطالب را در اختیار سایر دانشجویان قرار دهم تا هر کسی که در زندگی خود به دنبال آن معشوق حقیقی می گردد هر چه بهتر و سریعتر به هدف خود برسد.









تاريكيهاي روح و صفات رذيلة آن



او مي گفت :



سالها در فكر بود م كه من چه هستم ؟ و از چه ساخته شده ام ؟ و از چه چيزهائي تركيب گرديده ام ؟ يك روز مي ديدم ، شخصي پشت ميز تشريحي ايستاده و مرا كنار ميز ش آورده و مي گويد: مي خواهم تو را تشريح كنم تا ببيني از چه ساخته شده اي و چه هستي ، من هر چه خواستم از دست او فرار كنم مثل آنكه از خود اراده اي نداشتم و هر چه كردم موّفق به فرار از دست او نشدم .بالاخره مرا روي ميز تشريح گذاشت و با چاقوئي كه در دست داشت مرا از وسط دو نيم كرد، من آنجا احساس درد نكردم ، ولي ناگهان متوجّه شدم كه من سه چيز هستم : اوّل " بدن " همانكه وقتي انسان مي ميرد، به ظاهر و در مقابل چشم مردم دنيا باقي مي ماند، يعني گوشت و پوست و استخوا ن و خون ؛ آن شخص بدنم را كناري انداخت مثل كسي كه به او اصلا كار ي ندارد . دوّم " روح نباتي " آن هم با كنار انداختن بدن به كناري افتاد، اين روح تنها اسمش روح است ، استقلال ندارد، تا بدن سالم است اين روح با او هست ، يعني از وقتي كه انسان در رحم ، نطفه اش منعقد مي شود، اين روح در او ايجاد مي گردد و تا زماني كه مي ميرد آني اين روح از بدن انسان جدا نمي شود و وقتي هم كه انسان مُرد اين روح ديگر وجود مستقل خارجي ندارد . سوّم " روح "يعني خود انسان ، حقيقت انسان ، همان چيزي كه وقتي انسان به خواب مي رود و يا بيهوش مي شود در بدن از فعّاليّت مي افتد. يعني در حال خواب اثري وجودي در بدن ندارد. و خلاصه آن روحي كه در انسان در حال بيداري هست و در حال خواب نيست ، آن را مي گويم .بالاخره آن شخص آن روح را يعني من ر ا) در دست گرفت و به من گفت : تو اين هستي ، حقيقت تو اين است .آن دو چيز ديگر انگل تو بودند، موّقت بودند، براي انجام كارهائي كه در دنيا بايد انجا م دهي بطور موّقت به تو داده اند، بيا تا بر سر اين روح كار كنيم و ببينيم او در چه وضعي است .من به آن روح (يعني به خودم ) نگاه كردم ، ديدم روح چيزي است شبيه به بدنم ، عينًا مثل آنكه شما شيشه اي را كه آبش يخ زده باشد شكسته باشيد و يخ قالبي او سالم مانده باشد. من به روح خودم دقيق تر شدم ، ديدم مثل آنكه لاية سياهي از دود



سراسر وجود روحم را فرا گرفته است ، خوب معلوم است كه اين دود سياه با آن بخار منوّر كه خود روح بود، مخلوط شده و او را از نورانيّت انداخته است .آن شخص كه عهده دار " ميز تشريح " بود با يك اشاره دستور داد كه اين دود از آن روح جدا شود. او هم اطاعت كرد و جدا شد و من بعد از اين تجزيه وقتي به روح نگاه كردم ، به قدري آن را شّفاف و زيبا ديدم كه مبهوت شدم .آن شخص به من گفت : حالا حقيقت تو اين است ، روز اوّل خدا اين را به نام تو خلق كرد، تو اين هستي ، آن بدن و آن روح نباتي و آن سياهي كه من او را از روح تو بيرون كشيدم هيچ كدام جزء وجود واقعي تو نيستند. زيرا بدنت را بعدًا به تو داده اند كه بتواني از لذائذ دنيا به وسيلة آن ﺑﻬره مند شوي و وظائفي كه از طرف خدا به تو محوّل مي شود و ناگزير بايد بوسيلة بدن ، بعضي از آﻧﻬا را انجام دهي ، عمل كني .علاوه بر اينها همه روزه و بلكه لحظه به لحظه سلولهاي بدنت از بين مي روند و از تغذيه اي كه مي كني سلولهاي جديدي بوجود مي آيند، يعني در حقيقت بدنت مثل جوي آبي به سوي فنا و از بين رفتن جاري است و اگر چند روز از را ه تغذيه آن را جبرا ن نكني ، بدن ضعيف مي شود و كم كم از بين مي رود، پس اين بدن آن قدر ارزش ندارد كه فكرش را بكني. و امّا روح نباتي كه فقط براي زنده نگه داشتن همان بدن است ارزشش خيلي كمتر از خود بدن خواهد بود . زيرا كار او رساندن مواد غذائي به سلولهاي بدن است و بالاخره آن چنانكه گياهان را همين روح زنده نگه مي دارد و ماية رشد و نموّ آﻧﻬا مي شود همچنان بدن انسان را هم همين روح زنده نگه مي دارد و لذا اسم ش را روح نباتي يا روح گياهي گذاشته اند. و آن سياهي كه من از رو ح تو بيرون كشيدم ، در حقيق ت آلودگيهائي است كه انسان در عالم " ذر " و اين دنيا يا به خاطر انتخاب خود و يا به خاطر آلوده بودن محيط زيست در روح خود بوجود آورده است كه بايد آن را تزكيه كني و عمدة كار تو در دنيا همين است .واضحتر بگويم : اين سياهي ، اين ظلمت ، اين تاريكي را تو به خاطر ندانم كاريهايت و توجّه زيادت به دنيا و تحت تأثير شيطا ن قرار گرفتنت در خود ت بوجود آورده اي و در دنيا تنها كار ت اين است كه اين ظلمت را از خود دور كني و ضمنًا اين را بدان كه اين سياهي اگر فعلا در وجود ت از روحت فعّالتر نباشد كمتر نخواهد بود، زيرا هر مقدار روحت و عقلت براي سعادتت فعّاليّت مي كند، اين سياهي كه بعضي نامش را " نفس امّارة بالسّوء " و بعضي اسمش را روح حيواني مي گذارند براي بدبخت كردنت ، فعّاليّت مي نمايد. او مي گفت :من در آن حال به آن سياهي كه از روح م جدا شده بود دقيق شدم ،ديدم به قدري كثيف است كه قابل تصوّر نيست .آن سياهي عينًا مانند صورت زشت شيطان بود كه يك شب او را با همين حالت ديده بودم .يعني يك شب در اوائل جواني در خانة خلوتي در اطاق تنهائي خوابيده بودم و زن جواني در اطاق ديگر، او هم تنها خوابيده بود.ناگهان متوجّه شدم كه شخصي مرا بيدار مي كند، نمي دانم بيدار شده بودم يا بين خواب و بيداري بود م كه ديدم ي ك موجودي شبيه به انسان ولي مثل دود سياه با قيافة بسيار خائنانه مرا به طرف خيانت دعوت مي كند، من از ترس به خود لرزيدم و فريادي كشيدم و بيهوش شدم .حالا مي فهمم كه اين تصوير صورت شيطاني داشته كه در روح شّفاف و پر نور من منعكس شده و همان خصوصيّاتي كه آن شيطان داشته حالا در روح من بوجود آمده است .پس همان طوري كه آن شخص مي گفت ، من بايد آن تصوير شيطاني يعني آن سياهي را از خود دور كنم و الا من هم مثل شيطان كه به خاطر جهلش ، به خاطر خيانتش ، به خاطر كبر و خودخواهيش و بالاخره به خاطر صفات زشتش از درگاه پروردگار مطرود شد و تا روز قيامت ملعون گرديد و در جهنّم مخّلد شد، من هم ملعون و مطرود و مخّلد در آتش خواهم بود.لذا تصميم گرفتم با برنامه اي كه براي تو آﻧﻬا را خواهم گفت آن ظلمت و سياه ي را از روحم جدا كنم ، يعني اوّل قطعه قطعة آن سياهي را بشناسم و سپس روحم را از آﻧﻬا تصفيه و تزكيه كنم و به مقام ارزندة انساني برسم .



او ميگفت :در اينجا آن جلسه ﺑﻬم خورد و آن چهار چيز ي را كه آن شخص ازهم جدا كرد ه بود باز به هم متّصل كرد و لي من خدا را شكر كرد م كه لطف الهي حال من گرديده بود و روح و نفس و حقائقي را در اين باره شناخته و وجدان كرده بودم و حالت يقظه و بيداري از خواب غفلت به من دست داده بود و بعدها كه به آيات قرآن و روايات مراجعه كردم ، حقيقت غير از اين نبود. لذا بعد از آن روز تمام توجّهم را به آن دود سياهي كه وارد روحم شده بود داد ه بودم و مي خواستم به هر وسيله اي كه شده ، كم كم او را از وجودم بيرونش كنم تا بتوانم سير ا لي الله را ادامه دهم و به وصل كامل برسم ، و لي در اين بين متحيّر بودم كه از كجا شروع كنم و چگونه اين صفات رذيله را كه قلبم و روحم را سياه كرده از خود بيرون نمايم ، تا آنكه يك شب قرآن خواندم و از كلام الهي استمداد مي كردم كه به اين آيات رسيدم :" يا َايُّهَا الَّذينَ ا 'مَنُوا اتَُّقوا اللهَ وَ ْلتَنْ ُ ظرْ نَفْسٌ ما َقدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَُّقوا اللهَ اِنَّ اللهَ خَبيرٌ ِبما تَعْمَُلو َ ن وَ لا 'تَكونُوا َ كالَّذينَ نَسُوا اللهَ َفَانْسي'هُمْ َانْفُسَهُمْ ُاولئِكَ هُمْ ا ْلفاسُِقو َ ن لا 'يَسْتَوي َاصْحابُ ال نّ'اِ ر وَ َاصْح 'ابُ الْجَنَّةِ َاصْح 'ابُ الْجَنَّةِ هُمُ اْلف 'ائِزُو َ ن َلوْ َانْزَْلنا هذا اْلُقرْا' َ ن عَلي ' جَبَل َلرََأيْتَهُ خاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِاللهِ وَ تِلْكَ ا ْ لامْثال نَضْربُه 'ا لِلنّا س َلعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُو َ ن هُوَ اللهُ الَّذي لا 'اِلهَ اِ ّ لا' هُوَ عالِمُ الْغَيْب وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمن 'الرَّحيمُ هُوَاللهُ الَّذي لا 'اِلهَ اِ ّ لا' هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلا 'مُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبّارُ الْمُتَكبِّرُ سُبْحا ن اللهِ عَمّا يُشْرِ ُ كو َ ن هُوَاللهُ اْلخالِقُ اْلباري الْمُصَوِّرُ َلهُ ا ْ لاسْماءُ اْلحُسْني يُسَبِّحُ َلهُ ما فِي السَّمو'اتِ وَ ا ْ لارْ ِ ض وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ " .



اين آيات را چند مرتبه براي آنكه در آﻧﻬا ﺑﻬتر تدبّر كنم خواندم و از طرفي چون مي دانستم كه از " ائمّة اطهار(سلام الّله عليهم اجمعين)



نقل شده كه هر كس هر آيه و سوره اي از قرآن را براي هر حاجتي كه دارد بخواند حاجتش برآورده مي شود، من اين آيات را براي همين



حاجت خواندم و از خدا خواستم كه مرا از اين تاريكيها و از اين سياهيها كه در روحم وارد شده نجات دهد. ناگاه باز همان حالت جدا شد ن روح از بدن و جدا شدن آن روح سياه از روحم به من دست داد، ولي اين دفعه كه پس از ماهها انتظار ش را مي كشيدم آن را به آساني از دست ندادم و خودم روح سياه را به آزمايشگاه بردم تا ببينم او چيست ؟.